یک توئی
«بودنِ آدمی »به خلوص !خالص شدن برای او بروی او ،
اخلاص ، «یکتایی»!
آری ، یک توئی !

خدایا اخلاص، اخلاص، من می دانم ای خدا، می دانم كه برای عشق زیستن و برای زیبایی و خیر مطلق بودن، چگونه آدمی را به مطلق می برد، چگونه اخلاص این وجود نسبی را، این موجود حقیقی را كه مجموعه ای از احتیاج هاست و ضعف ها و انتظارها و ترس ها مطلق می كند، در برابر بیشمار جاذبه ها و دعوت ها و ضرر ها و خطرها و ترس ها و وسوسه ها و توسل ها و تقرب ها و تكیه گاه ها و امید ها و توفیق ها و شكست ها و شادی ها و غم های همه حقیر، كه پیرامون وجود ما را احاطه كرده اند و دمادم ما را بر خود می لرزانند و همچون انبوهی از گرگ ها و روباه ها و كركس ها و كرم ها بر مردار وجود ما ریخته اند، با یك خود خواهی عظیم انقلابی، كه معجزه ذكر است و زاده كشف بندگی فروتنانه ی خویشتن خدایی انسان است، ناگهان عصیان می كند، عصیانی كه با انتخاب تسلیم مطلق به حقیقت مطلق فرا می رسد و از عمق فطرت شعله می كشد، سپس با تیغ بوداوار بی نیازی و بی پیوندی و تنهایی مجرد می شود و آنگاه از بودا هم فراتر می رود و با دو تازیانه نداشتن و نخواستن همه آن جانوران آدم خوار را از پیرامون انسان بودن خویش می تارند و آنگاه آزاد، سبكبال، غسل كرده و طاهر، پاك و پارسا، خود شده و مجرد و رستگار، انسان شده و بی نیاز،به بلند ترین قله رفیع معراج تنهایی می رسد.
این کلمات را یکایک کنار بزن